محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

سال 1391مبارک

سلام پسر زرنگ و باهوشم اومدن سال نو رو به تو تبریک میگیم عزیزم امیدوارم سال خوب و خوشی رو با همدیگه داشته باشیم و برات آرزوی آینده ای روشن را دارم. این سفره ی هفت سین رو با هم ساعت 12 شب تزیین کردیم که از دست شیطنت های تو همچین هم راحت نبودم. توجه در عکس پایین ساعت یک و نیمه و هنوز تو نخوابیدی از بس که کنجکاوی... و این هم نشون میده که چقدر شلوغ کاری قشنگم واقعا عاشقتم و دوستت دارم. ...
6 فروردين 1391

تولدت مبارک

سلام گل سر سبد خونه ؛ قلب مامانی و بابایی ؛ شیرین زبون ٰ؛          تولد دو سالگیت مبارک            تولدت مبارک الهی 999 ساله بشی ببخشید از این که نتونستیم روز تولدت برات پیام تبریک بزارم حالا با ده روز تاخیر با تمام وجود می گم تولدت مبار ک خیلی دوست دارم پسرم.                                               &...
27 اسفند 1390

عذرخواهی

سلام پسرم حدود دو ماهه که اشتراک اینترنت نداشتیم علتش هم عوض کردن خونه بود چون خونه جدید از اینترنتADSl امکان استفاده ش نبود و خط های فیبر نوری هم متاسفانه مخابرات کم لطفی می کنه که بالاخره از اینترنت ایرانسل استفاده کردیم. از این به بعد انشاء اله بازم برات پیام بزاریم بازم از اینکه مدتی نبودیم از خودت و دوستات عذر خواهی می کنیم.
27 اسفند 1390

شیرینکم بی تو میمیرم

سلام  بالاخره ما اومدیم  اونم بعد از کلی اتفاق و خبر ،اول از همه بگم قرار بود اسباب کشی کنیم که  این کار با موفقیت انجام شد محمد پوریای شیطون بلای مامان هم کلی اذیت و کلی هم خوشگذرونی کرد . قبل از اینکه امتحانامون شروع بشه تندی همه وسایلا رو جمع کردیم و ... روزهای اول بعد اسباب کشی چون خونه خیلی سرد بود حدودا یه 4روزی رو خونه مامانیشون اطراق کردیم تا اینکه بابا جون تمام پنجره هارو با کمک عمو  محمد پلاستیک کرد و با روشن شدن بخاریها خونه هم گرم شد و ما هم بعد از کلی کیف و حال اومدیم ولی خودمونیما چقدر از مستاجری بدم میاد خدا به همه ما مستاجرا یه صبر بزرگ بده تا تحمل کنیم  آخه کی ما هم خونه  دار میشیم به قول آق...
23 دی 1390

اسباب کشی

سلام به بهترین فرشته آسمونی الهی مامان قربونت بشه این روزا که امتحانامون شروع شده و سخت مشغولم کمتر باهات بازی می کنم و کمترین وقتم رو باهات میگذرونم تو هم خیلی بهانه گیر شدی و همه رو اذیت میکنی و خیلی هم لجباز شدی البته این روزا  همه وسایلو دارم جمع می کنم آخه صاحبخونه خونشو فروخته و ما باز اسباب کشی داریم .مامانو ببخش اگه این روزا کمتر بهت توجه میکنه قول میدم حتما تلافی این روزا رو در بیارم . یکی از شیطنت های پسر زرنگم :تازگی ها زدی تو کار تقلید کردن از مامان اونم چی درس خوندن ، لباس شستن اونم با چه دقتی با لباس شویی مرحله به مرحله از در بستن ماشین لباسشویی تا تاید ریختن و نرم کننده و زدن دکمه پوور ، عطر زدن و کرم زدن و یه کار جا...
8 دی 1390

عکس های آتلیه

الهی مامان دورت بگرده گلم ببین چقده ملوس شدی عکس های آتلیه ات رو  بالاخره بعد از یه ماه تاخیر گذاشتم................   و اینم از گریه های مداومت ،ولی خودمونیما وقتی لج کنی و کاری رو خوشت نیاد چقده بد اخلاق میشی دردونه مامان و بابا     و این عکس مربوط به 7 ماهگیته(عروسی عمو رضا) ...
25 آذر 1390

اتفاقات اخیر...

سلام محمد پوریای گلم الهی فدات شم جدیدا خیلی بلا شدی اندازه یه دنیا دوستت دارم وای اگه تو رو نداشتم باید چه میکردم میدونی چی یاد گرفتی اسم 8 تا حیوون با صدا شون و شکلشون رو قشنگ یاد گرفتی به حیوونات میگی اووخ (حیوونای عروسکی)همه رو میریزم جلوت و میگم :کو گاو؟تو هم برش میداری .میگم گاوه چی میگه ؟میگی:ما ما ما و به این ترتیب : گوسفند                ببیی             بع بع بع زنبور                     ...
23 آذر 1390

محرم و علی اصغر(ع)

لالا لالا به طفل نیمه ساله چه گویم ای خدا با اشک و ناله زدی ای آب، آتش موج کم کن فرات بی وفا آبش زلاله لالا لالا به لبها یک کلومه لالا لالا گلم  صبرش تمومه صدای دشمنان آید بگوشم بر این شش ماهه یک قطره حرومه لالا لالا زدی آتش به جونم گل من، نازنینم، مهربونم تو بودی نورِ تاریکِ دو چشمم ستاره نیست در این آسمونم لالا لالا گلِ یاسِ ربابم مزن خنده کنی خانه خرابم سؤالی می‌کند مادر علی جان تو برخیز و بده جایم جوابم
18 آذر 1390